خرید بک لینک

1 و 1 "نه 1"

آیا نه گفتن حتی در مقابل درخواستهای غیرمنطقی هم برایتان دشوار است؟ اگر نتوانید به دیگران نه بگویید، باید همیشه اولویتهای دیگران را به اولویتهای خودتان ترجیح دهید. زمانی به درخواست دیگران جواب مثبت بدهید که درخواست موردنظر معقول و شدنی باشد یا آن درخواست را برای جبران محبتهای دوستتان انجام دهید. اما اگر همیشه از ترس نه گفتن به خواستهی دیگران جواب مثبت میدهید، حالا دیگر وقت تغییر است. برای افزایش قدرت نه گفتن با ادامهی این مطلب همراه باشید.

جرات نه گفتن

یکی از مهمترین دلایلی که نمیگذارد پیشنهادات و درخواستهای نامناسب دوستان خود را رد کنیم، نبود جرأت نه گفتن است. زمانی که نتوانیم در مقابل درخواست های غیر معقول دیگران «نه» بگوییم، مجبور هستیم آنها را بپذیریم. یعنی کاری را انجام دهیم که باب میل ما نیست و از انجام دادن آن راضی نیستیم. بعضی وقتها ما با “بله” گفتن های بیجا، خودمان را به دردسرها و مشکلاتی میاندازیم که راه برگشتی برای آن اشتباهات وجود ندارد.

وقتی که در مقابل هر نوع درخواست و خواسته ای «بله» میگوییم، همین باعث این میشود که فرصتهای ارزشمند خودمان را از دست بدهیم و به عزت نفس خودمان لطمه بزنیم. آن هم فقط به خاطر این که از نه گفتن ترس داریم و نمیتوانیم از آن استفاده کنیم.

در نهایت، به خاطر ترس از نه گفتن درخواستهای دیگران را قبول میکنیم و نظم و برنامه ریزی قبلی خود را کاملاً نابود میکنیم، یعنی این که به هیچ از کارهای آن روز نخواهیم رسید. کلیپی هم که برای شما آماده کردهایم در رابطه با همین موضوع است. ببینید که چطور نه نگفتن به ارزشهای زندگی ما آسیب وارد میکند و رسیدن به موفقیت را تبدیل به یک آرزو میکند ؟

فواید "نه گفتن"

"نه گفتن" فواید بسیای دارد که ما آن ها را به صورت  لیست در ادامه میآوریم:

  •     موجب افزایش اعتماد به نفس میشود
  •     قاطعیت شما را افزایش میدهد
  •     وقت خود را با کار هایی که علاقه ای به آن ها ندارید تلف نمیکنید
  •     به مدیریت زمان و برنامه تان خللی وارد نمیشود
  •     در رسیدن به موفقیت سرعت شما را چندین برابر میکند
  •     عزت نفستان افزایش پیدا میکند و حس ارزشمندی شما بیشتر میشود
  •     مهارت مدیریت زمان را افزایش میدهد

و مزیتهای دیگری که بعد از استفاده این مهارت در زندگی خود میتوانید آنها را مشاهده کنید.

راهکارهای تقویت "قدرت نه گفتن":

۱. قبول کنید که نمیتوانید هر کاری را انجام دهید

شاید بله گفتنتان به دیگران باعث شده است تا هیچ وقتی برای خودتان نداشته باشید. آیا نمیتوانید به درخواست دوستتان که برای اسبابکشی از شما کمک میخواهد، نه بگویید؟ آیا نمیتوانید به درخواست مدیرتان که کاری خارج از حدود وظایفتان را از شما میخواهد، نه بگویید؟ میتوانید با یک نه گفتن ساده خود را از این شرایط خلاص کنید. اگر جواب مثبت به درخواست دیگران وقتی برای خودتان باقی نگذاشته، تصمیم بگیرید از این به بعد به هر درخواست غیرمعقولی جواب نه بدهید.

۲. از فکر خودخواه شدن نترسید

شاید پیش خودتان فکر کنید که با نه گفتن به دیگران به فردی خودخواه تبدیل میشوید. فرد خودخواه همیشه به دیگران جواب منفی میدهد و فقط به خودش فکر میکند. به خودتان بگویید که خودخواه نیستید. اگر درخواست غیرمنطقی کسی را رد کردید و او شما را خودخواه خواند، بهتر است رابطهتان را با آن فرد کاهش دهید. با نگاهی به گذشته و تمام جوابهای مثبتی که به دیگران دادهاید، میتوانید بفهمید که خودخواه نیستید.

۳. بپذیرید که نمیتوانید همه را در زندگی راضی و خوشحال نگه دارید

شما نمیتوانید همهی کسانی را که در زندگیتان هستند، راضی و خشنود نگه دارید و باید خط قرمزی برای دیگران قائل شوید. شاید فکر کنید که با نه گفتن و ناامید کردن دیگران، احترام آنها را از دست میدهید، ولی اینگونه نیست. اگر کسی گمان کند شما به همهی خواستههایش جواب مثبت میدهید، شاید بخواهد با خواستههای غیرمنطقی از شما سوءاستفاده کند. به افرادی که واقعا برایتان مهماند، اهمیت ویژهای بدهید و تلاش کنید آنها را خوشحال نگه دارید.

۴. به جنبههای مثبت «نه گفتن» توجه کنید

مجبور نیستید که به «نه» به عنوان یک چیز بد نگاه کنید. هر گاه به درخواستی نه بگویید، میتوانید به کارهای دیگری بله بگویید که مزایای زیادی برایتان دارد. با این روش پس از پاسخ منفی، کمتر احساس گناه میکنید. به عنوان مثال ببینید که با نه گفتن چه چیزهایی به دست میآورید:

  •     به جای انجام کاری که به آن علاقهای ندارید، میتوانید وقت بیشتری را با دوستان و خانوادهتان بگذرانید و از آن لذت ببرید.
  •     با این کار به خودتان، تفریحاتتان و کارهایی که دوست دارید، بله گفتهاید.
  •     به زندگی آرام و چیزهای مهم اطرافتان بله گفتهاید، نه کسانی که کماهمیتترند.

    میتوانید به کارهای منطقی و متناسب با خودتان بله میگویید و مجبور نخواهید شد که به خاطر عدم تواناییتان در نه گفتن، بیش از اندازه کار کنید یا کارهایی انجام دهید که به شما ارتباطی ندارد.

ضرورت رعایت حریم خصوصی در زندگی مشترک

وقتی دو نفر با هم ازدواج می کنند، طبیعی است که دوست دارند بیشتر از هم بدانند و همین مساله باعث می شود تلاش کنند دنیای هم را بیشتر کشف کنند و البته به آن وارد شوند. با این روند نزدیکی، مرزهای زیادی جابجا می شود. اتفاقی که گاهی باعث می شود یکی از طرفین احساس خطر کنند؛ احساسی که ممکن است ناشی از حساسیت زیاد خود او یا زیاده روی طرف مقابلش باشد اما به خاطر پایبندی به قسم راستشان در مورد صداقت، سعی می کنند جا نزنند.

گاهی این جا نزدن و عقب نکشیدن باعث می شود تمامیت شخصی یکی از طرفین یا هر دو زیر سوال برود و بعد مدتی رابطه را به جایی ببرد که نباید. بحث در مورد تعریف حریم خصوصی در زندگی مشترک، حد و حدود آن و البته رابطه داشتن حریم خصوصی با صداقت، موضوع این مطلب ماست.

حل شده در وضعیت "ما"

ازدواج ادغام دو فردیت است، مثل واکنش شیمیایی؛ مثلا مولکول کلر با هیدروژن ترکیب می شود ومی شود هیدروکلراید. بعد از این واکنش شیمیایی، دیگر نه هیدروژن، هیدروژن باقی می ماند و نه کلر، کلر؛ دیگر هیچ کدام ماهیت قبلی خود را ندارندت و ماهیت جدیدی پیدا کرده اند. شباهتی که این وضعیت به ازدواج دارد، این است که ازدواج یک وضعیت جدید درست می کند.

بعد از ازدواج، آن پسر دیگر آن پسر سابق نیست و آن دختر هم همینطور. در واقع، مضاف الیهی به این دو نفر اضافه شده که بار و وزن دارد. البته این به معنی آن نیست که در وضعیت ازدواج، کلا هویت اولیه آدم ها از بین برود. به نظر می رسد باید به این قاعده تن بدهیم که این رابطه، رابطه ای دارای سه فضاست؛ فضای "من"، فضای "تو" و فضای "ما".

این فضای من با فضای من قبل از ازدواج کمی فرق می کند. خیلی ها در این زمینه به اشتباه می افتند که جای توضیح و مثال دارد. من یکسری دوست دارم و ازدواج میکنم. باید ببینم خود من تا چه حد بعد از ازدواج می توانم با این دوستانم مثل گذشته ارتباط داشته باشم؟ دنیای من بعد از ازدواج با دنیای من قبل از ازدواج چه تفاوت هایی پیدا کرده؟ جواب این سوال ها می گوید که قطعا معاشرت هایم با دوستان تحت تاثیر قرار می گیرد و به طور طبیعی کمتر می شود.

البته به همان میزان هم یکسری دوستان جدید به زندگی من اضافه می شوند که به تعبیری، با هم هم دنیاتریم. این یعنی ما سنخیت جدیدی پیدا می کنیم که باعث می شودخود به خود از یکسری آدم ها جدا می شویم و به دسته جدیدی ملحق می شویم. یک وقت هایی هم هست که ما با آدم های سابق هنوز هم دنیا هستیم و می توانیم باز با هم مثل سابق معاشرت کنیم اما همسرمان از این وضعیت خوشش نمی آید.

این یعنی که این فضا در فضای "منِ" جدید هم می گنجد اما در فضای "ما" مشکل ساز شده. حالا شاید دلیل همسری که از این قضیه خوشش نمی آید خیلی روشن و موجه نباشد. به نظر می رسد برای اینکه دچار چنین بی چارچوبی و بی قاعدگی نشویم. باید رابطه و انتظاراتمان را ببریم در چارچوبی که این موارد در آن رعایت بشود:

  • 1- وقتی ازدواج می کنی، خودت فارغ از همسرت باید از یکسری آدم ها فاصله بگیری و با یکسری آدم ها ارتباط برقرار کنی.
  • 2- یکسری آدم ها هستند که همچنان می توانند در دایره دوستی و رابطه شما بمانند ولی به نظر می رسد رابطه شان با ازدواج شما مشکل دارد: یعنی ازدواج شما با رابطه آنها مشکل دارد. در مورد این دسته باید گفت و گو کرد. اگر نتیجه موضوع بی منطقی باشد، باید بی خیال ماجرا شد، چون این داستان ته ندارد. آدمی که بی منطق یا سلطه گر است، در بقیه موارد زندگی هم همینطوری است ولی اگر یک منطق و نگرانی سالمی وجود دارد، باید به نتیجه مسالمت آمیزی در مورد آن رسید.

نگیر، نمی توانی پس بدهی

فضای شخصی "او"، فضای شخصی و خصوصی اوست. باید به سلیقه "او" احترام گذاشت و برای فردیتش حق و حقوق قائل شد. او موسیقی پاپ دوست دارد و من موسیقی سنتی. باید "ما"ی موجود در تفکر هر کدام از ما آنقدر غلیظ باشد که این "من" ها دردسر نشوند.

این "ما" هم البته طول می کشد تا ساخته شود؛ یعنی اینطور نیست که ما با یکی ازدواج کنیم و این "ما" محقق بشود. "ما"ی سال اول ازدواج خیلی مای شکننده، ظریف و کلیشه ای است. بد هم نیست. آدم ها از همین کلیشه راه خودشان را پیدا می کنند. همیشه یک نسبت پویایی بین این سه فضا وجود دارد؛ بعد هم یک هوشمندی باید در این فضا وجود داشته باشد. هیچ کس نباید فضای شخصی همسرش را از او بگیرد. به این خاطر که نمی تواند جای خالی آن فضای گرفته شده را پر کند؛ مثلا، مرد دوستانی دارد که در ارتباط با آنها جوک می گوید، تفریحات مردانه می کند و حالش خوب می شود.

وقتی زنی بخواهد این فضای "منِ" مرد را حذف کند، خودش نمیتواند جایگزینی برای آن باشد. در مورد زنان هم همین بحث صادق است. زنان هم فضاهایی دارند که مختص به خودشان وفضای "من" خودشان است.

مثلا حرف هایی ظریف و ریز و جزئی که در فضاهای مطلقا زنانه زده می شود، مثل اینکه: "امشب دامن آبی مو بپوشم بهتره یا قرمزه رو؟" مردها به این حرف ها می گویند، حرف های خاله زنکی اما واقعیتش این است که اینها از آن دسته حرف هایی است که در فضای مردانه نمی گنجد. مرد نباید این فضا را از همسرش بگیرد، چون خودش نمی تواند جایگزینی برای آن باشد؛ زن ها در همین مدل حرف هایشان هم کلی انرژی عاطفی رد و بدل می کنند که مردها هیچ وقت نمی توانند چنین کاری بکنند.

برچسب: نویسنده: علی پورعلی تاريخ: دوشنبه 9 خرداد 1401 ساعت: 19:56

صفحه بندی