امروز روز تلخی بود
صبح که رفتم سر کار خبردار شدم یکی از همکارا از دنیا رفته
دو سالی بود که متوجه شده بود سرطان داره
تا چند وقت پیش هم میومد سر کار
انسانی با اخلاق و مورد احترام همه بود
قد رشید و چهره نورانی داشت و همیشه با لبخند برخورد می کرد
قراره فردا توی بهشت زهرای تهران تشییع بشه
خیلی حالم گرفته
هم بخاطر اینکه جوان بود خوب بود و از بین ما رفت
هم بخاطر خانوادش که با سه تا دختر کوچک با چنین مصیبت سنگینی رو به رو شدن
و هم بخاطر پدر و مادر و خانواده پدریش
هر کدوم از این ها دفتر پر غصه ای هستند که پر از غم و اندوهند
ان شاء روحش شاد باشه و زندگی شیرینی در عالم آخرت براش رقم بخوره و خدا به بازماندگانش خصوصا دختراش و همسرش صبر و اجر عظیم بده و دلخوش و شادی عظیم به زودی براشون رقم بزنه چه جوری نمی دونم ولی امیدوارم به فضل خدا این مصیبت رو خدا به بهترین وجه براشون جبران کنه بازم چه جوری نمی دونم
فقط همین رو می دونم که بعضی چیزا قابل جبران نیست یکیش عزیز از دست دادنه
اونایی که بچه دارن می دونن
وقتی بابا بر می گرده خونه بچه ها میدون دورش حلقه میزنن و خود شیرینی می کنن
وقتی بابا دیر می کنه مدام می پرسن بابا چرا نیومد
امان از اون روزی که بهشون بگن دیگه قرار نیست بابا بیاد
شادی روحش صلوات
حاج آقای اصغر زاده خدا حافظ......................................................................................
برچسب: امان ز لحظه غفلت,امان ز لحظه ی غفلت,
نویسنده: علی پورعلی