خرید بک لینک

از صورتِ صبحىات

كه موهايت ماهور مىزند و

چشمهايت شور

از صورتِ ظهرىات

كه ازدحامِ بساطِ سرخها،

سياهها و نيلىها

كشفِ صداى بوسه را

به تاخير مىاندازند

و از صورتِ شبانهات

كه آرام آرام

دست به دستمال تر مىبرى تا

املاى زيبايىات را پاک كنى

حرفهاى زيادى در دلام دارم !

اينكه صرفن بخاطرِ من آرايش مىكنى درست

و هر هفته خداد تومن پول

خرج ناخنات ميكنى هم درست

اما به گرد و خاكى كه حينِ كار

بر صورتام مىنشيند رحم كن

به چكشى كه زبانِ جهت

سرش نمىشود

و گاهن مسيرِ ناخن و انگشت را

يكجا فوتِ آب مىشود.

عزيزم!

تعريفِ من از عشق

به همين سادگىست؛

اينكه پيراهن مرا بپوشى

و كلاهِ ايمنىام را به سر كنى

كه وقتى شب به خانه بيايم

بعد از خندههاى بىامان

پلاستيکِ نان و شير را زمين بگذارم،

تو را به آغوش كشم

و كابوسِ هرچه آهن و چكش و داربست هست را

با روياى بوسيدن دست هايت

عوض كنم


((بهرنگ قاسمى))

برچسب: نویسنده: علی پورعلی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:22

صفحه بندی